SMP

<< علمی - آموزشی - هک - تکنولوژی - اینترنت - مدیریت شبکه - اتوماسیون اداری >>

داستانهای تام و جری

 

هانا و باربرا چگونه »هانا-باربرا « شدند؟

 

 حكایت زوج شدن این دو نابغه تولید كارتون، مثل تموم زوج هاى موفق هالیوود دهه 30 بود كه ركود اقتصادى و بیكارى و هزار و یك مشكل دیگه ی اون ها رو در كمپانى هاى مختلف تولید فیلم دور همدیگه جمع مى كرد،اونهاتوانایى هاى همدیگه رو مى شناختند و خلاصه كلى رفیق مى شدند.اوایل ویلیام هانا در یكى از شركت هاى تولید انیمیشن وابسته به كمپانى »برادران وارن« كار مى كرد، اما طولى نكشید كه اون شركت از كمپانى وارنر جدا شد و به كمپانى تولید فیلم مشهور »مترو- گلدین-مه-یر « یا همون »ام جی ا م « ملحق شد اولین مجموعه كارتونى اى كه هانا براشون ساخت اونقدر بازتاب داشت كه رؤساى شركت تصمیم گرفتند تولیدات انیمیشن شونو گسترش بدهند،هانا ترفیع گرفت و كمپانى كاركنان بسیارى رو استخدام كرد كه جوزف باربرا یكى از اون ها بود. او ابتدا یك شاگرد خیاط ساده در یكى از محله هاى نیویورك بود كه همیشه براى مجله ها طرح مى فرستاد و بالاخره هم در یك استودیوی نه چندان معتبر به عنوان طراح و نویسنده متن استخدام شد. باربرا چند سال بعد به شركت تولید كارتون »ترى تونز « و از اون جا به همین »ام جى ا م « رفت تااز سال 1939 همكار همیشگى و پایه ثابت ویلیام هانا بشه. همون موقع بود كه اون ها زوج موش و گربه، كارتون معروف »تام و جرى « رو معرفى كردند و فقط براى همین پروژه، 17 سال همكار بودند و 7جایزه اسكار هم نصیبشون شد. هانا و باربرا در كمپانى »ام جى ا م « علاوه بر تولید مجموعه هاى كارتونى، كارهاى فرعى هم انجام مى دادند، مثلا با كارگردانى به اسم جورج سیدنى شركتی رو تشكیل دادند وشروع به ساختن آگهى هاى تجارى اولیه تلویزیونى کردن. رؤساى شركت »ام جى ا م « با وجود تمام موفقیت ها و جوایز هانا و باربرا، درِ استودیو انیمیشنش را در سال 1957 بست. هانا و باربرا از اون به بعد به طور تمام وقت مشغول تولید سرى هاى كارتونى براى تلویزیون شدند.اولین سرى كارتونى اون ها، نمایش »راف و ردى « بود كه از كانال ان بى سى پخش شد و براى اولین بار از صداى كمدین ها مثل داس باتلر و دان مسیك روى چهره كاراكترهاى اصلى استفاده شد، مثلا باتلر با لهجه غلیظ و كشیده آریزونایى به جاى شخصیت ردى كه یك سگ بود حرف مى زد و بعدها روى كاراكترهاى مشهور دیگه ی »هانا-باربرا « مثل سگ ساده لوح سرى »یوگى و دوستان « هاكلبرى هوند) یا شیر ترسو و صورتى رنگ همان سریال اسناگلپوس هم حرف زد. شركت »هانا-باربرا پروداكشنز « سال 1960 بود كه توسط هانا و باربرا تشكیل شد و مدت ها ساختمان و تشكیلات مستقلى نداشت تا بالاخره در ساختمانى در هالیوود غربىِ كالیفرنیا مستقر شد و قرارداد پر و پیمانى هم با بخش تلویزیونى كمپانى تولید فیلم »كلمبیا پیكچرز « بست تا خیالش از بابت توزیع كارهاش راحت بشه.

 Iran Eshgh Group!

تام و جری

فیلمسازهای زیادی در تاریخ سینما آرزو داشتن كه چنین فرصتی گیرشون بیاید. هفت هشت دقیقه ای كه با تعقیب قطب های مثبت و منفی اونو پر كنند. این طوری می شه تماشاگر رو تا همه جا برد. میشه سرگرمش كرد. شعار كمپانی متروگلدوین مایر كه تام و جری هم جزو محصولات معروفش به حساب می آید اینه: THAT’S INTERTANMENT یعنی این است سرگرمی. منتها این كلمه سرگرمی، چیز كمی نیست. خیلی چیزها همراش می یاد. برای به دست آوردنش خیلی چیزها را باید داشت و اضافه كرد.فعلا كاری به ساخت و اجرانداریم.بخشی ازآنچه تماشای تام و جری رو برای بشر شهرنشین جذاب می كنه، این هاست:

اخلاق : «انسان، گرگِ انسان است. «این شعار قدیمی رو كه فراموش نكردین؟ در آرمانشهر كه زندگی نمی كنیم.این شهری ست كه ورود و حضورهر فرد تازه به حرفه، خانه، كابین مترو واتاقك تاكسی، به منزله تنگ شدن جا برای بقیه ست. حداقل، دیدگاه كلی اینه. یك دنیای پرا ز »شوكت « سعی می كنیم با دلخوشی های لحظه ای، مهربانی های بی پشتوانه، شعارهای سطحی همه چیز را رله كنیم و نمی شه. كارتون های تام و جری نمونه های نه حتی اغراق شده، كه صادقانه چنین دنیایی رو نشونمون می ده. نگاه می كنیم وباور می كنیم. موش قراره گربه رابدرد و گربه موش را.نكته اصلی قدرته.به اون قسمت هاش نگاه كنید كه موش، با خوردن محلولی یا هر چیزی، قدرتی بیش از حد پیدا می كنه. پس سراغ چه هدفی می ره؟با گربه همون معامله ای رو می كنه كه تا پیش از اون ، گربه باهاش می كرد. فراموش نكنیم كه اغلب دعواهای این دو تا، سر چیزهای مشتركه: جای مشترك،خوراك مشترك،زندگی مشترك. تام و جری را نگاه می كنیم و مسیر زندگی مونو، پوست كنده و بی شیله پیله می بینیم. همینه كه هست. دیگه از اون شعارها،اخلاق گرایی قلابی و مهربونی های الكی خبری نیست. تام و جری را نگاه می كنیم،اما خیالمون راحته كه همه این چیزهابرای یك موش و گربه اتفاق می افته.ما فقط تماشاگریم.

Iran Eshgh Group!

  نفرت: در تام و جری حتی از این هم پیشتر می رویم. این جا تنازع بقا مطرح نیست. از مبارزه ا ی با هدف زنده ماندن خبری نیست. چه اهمیت دارد،یك جور تلاش برای پوززنیا ست. عشق و نفرت توأم. اون چه اهمیت داره،بازیگرانی هستند كه می خواهند روی طرف مقابل را كم كنند. داستانه دیگه، زیاد سخت نگیرن.ایناست كه خیلی وقت ها كه گربه،موشو گیر می یاره، طرفو نمی خوره. مثلا تصمیم می گیرد آتیشش بزنه ریزریزش كنه. آزارش بده. قرار نیست گربه، موش را بگیره و بخوره تا زنده بمونه.

بازی: تام و جرین می میرن.فرصت ریكاوری وبه هوش اومدن دارن. دوباره از نو زنده می شن. خشونت وحشتناك فیلم این جاست كه بروز می كند. دندون های تام با شلیك توپ گلف توسط جری، می شكنه، با ضربه تبر جری، تام از وسط نصف می شه. سر تام، با ضربه ماهیتابه، تخت می شه. چنان ضربه ای توی سر تام می خوره كه به یك چهارپایه تبدیل می شه از سر تا ته اش می سوزه و از این قبیل. اما بعد از همه این بلاها یك فید داریم و دوباره همه چیز از نو شروع می شه. تام باز سرحال و قبراق، دنبال جری می دود.. این فرصت زنده موندن،این توان برای ادامه زندگی،به مااین فرصت رو می دهه كه وارد چالش هایا خلاقین شویم. همه چیز به بازی شبیه می شه با همه قواعدش.انگار هم بتوانید دق دلی تونو سر رفیقتون خالی كنید و هم بدونید در نهایت، مشكلی براش پیش نمی یاد. درست مثل بازی های دوران كودكی. اصلا بازی به همین درد می خوره. شما رو سرحال میاره و در عین حال عقده هاتونو خالی می كنه. هربازی، یك جور زندگیه باقواعد اخلاقی و اجتماعی جدید. مدل تام و جری وارش اینه.

Iran Eshgh Group!

عشق: درباره نفرت حرف زدیم حالابد نیست ماجرا را با میلی كه این دوشخصیت كارتونی نسبت به همدیگه دارن، تموم كنیم. هر نفرت اصیلی، یك جور میل و علاقه هم درش هست. پس بیایید از این زاویه نگاه کنید که گربه بدون موش و تام بدون جری هیچ معنایی نداره.هیچ به این نکته فکر کرده بودید؟ در این كارتون ها اگه موش نباشه، گربه، شخصیت، هدف و وجودشو از دست می ده. دیگه بازی ای در كار نخواهد بود. پس همه چیز چقدر بی مزه می شه. 

Iran Eshgh Group!

 

Iran Eshgh Group!

یوگی و دوستان

هانا- باربرا در سال 1973 ، كلكسیونی از كاراكترهایی را كه تا اون موقع درمجموعه های تولیدی خودش خلق كرده بود، در یك كشتی پرنده فانتزی به سرپرستی یوگی خرسه Yogi Bear ))، دور هم جمع كرد و مجموعه تلویزیونی »یوگی و دوستان « را سر و شكل داد. در این مجموعه، رفقا در جست وجوی سرزمینی بودند كه از هرگونه آلودگی و جنایت پاك باشد.برای همین در هر اپیزود با یكی از بدمن های منفور مثل آقای وندال، آقای آلوده؛ برادران حسد the Envy Brothers ) )و... مقابله می كردند. كشتی دار و دسته یوگی و هدف اونها برای یافتن سرزمین موعود، اشارها ی مستقیم به داستان حضرت نوح (ع) دارد. جالب اینكه بسیاری از بیننده های همیشگی و متعصب مجموعه های تلویزیونی دهه 1960 و 1970 ، این یكی رو به خاطر مدت زمان نسبتا طولانی هر اپیزودش (حدود سی دقیقه با آگهی تجارتی) و این كه بیش از حد در هر قسمت سعی داشت پیام اخلاقی بدهد، نپسندیدند!قبل از انقلاب،مجموعه های جداگانه كاراكترهای یوگی و دوستان همگی دوبله شده و از تلویزیون پخش می شد. اما بچه های بعد از انقلاب، این شخصیت های معروف هانا - باربرا را یكجا و فقط در همین كشتی چوبی پرنده دیده اند و می شناسند. به همین دلیل، خیلی از كاراكترها و خصوصیات اون ها فراموش شده؛كاراكترهایی كه زمانی بر و بچه های تخس دهه 1960 و 1970 با اون دنیایی داشتند و خصوصیات و تكیه كلام های این شخصیت ها، جزئی از فرهنگ پاپ شده بود معرفی کاراکتر ها !!

Iran Eshgh Group!

 

Iran Eshgh Group!

 

Iran Eshgh Group!

 

Iran Eshgh Group!

ماجرا های گالیور

جوانی بودبه اسم گری گالیور كه از روی نقشه به جا مونده از پدرش وبرای پیدا كردن او راه افتاده بود و سر از یك جزیره ناشناخته درآورده بود كه آدم هاش به اندازه انگشتان دست بودند. و اون وقت با اون آدم ها، (لیلی پوتی ها) رفیق شده بود و اون ها هم به او در جست وجویش كمك می كردند. رفقای لیلی پوتی گالیور، پنج تابودند: یكی پادشاه شان بود كه اسمش پمپ بود و شكم گنده ای داشت و همیشه خودش رو جای بابای گالیور حساب می كرد؛ یكی فلرتیشیا كه دختر شاه و موطلایی بود؛ یكی دیگه كه از بقیه عاقل تر و قدبلندتر بود؛ یكی بانكو، تنها لیلی پوتی ای كه كلاه نداشت؛ وبالاخره گلوم با اون تكیه كلام مشهور »من می دونم « كه همیشه آیه یأس بود. كه در اصل به معنای افسرده است، اسم یكی از شخصیت های »ارباب حلقه ها « هم هست. یك آدم عوضی هم بود به اسم كاپیتان لیچ كه فكر می كرد اون نقشه، نقشه گنجه و مدام دنبال گالیور بود. همین هفت تا كاراكتر، به اضافه سگ گالیور كه تگ نام داشت، همه ماجراها را پیش میبردند و ما رو میخكوب خودشون می كردند.

این كارتونی بود كه ویلیام هانا و جوزف باربرا در سال 1968 با الهام از رمانی به همین اسم ساختند.البته كارتون، ربط خیلی زیادی به داستان اصلی نداشت. فقط اسم، یكی بود و ایده سرزمین لیلی پوت و آدم های كوچكش. وگرنه هیچ كدوم از اون شخصیت ها و ماجراها دراصل رمان نیست. اصل »سفرهای گالیور« را جاناتان سویفت انگلیسی در 1762 نوشته و یكی از شاهكارهای ادبیات فانتزی (این هنر اختصاصی بریتانیایی ها) به حساب میاد.البته رمان سویفت، در دل داستان فانتزیش، كلی هم تكه به سیاستمداران احمق روزگار خودش می ندازه و معمولا داستانو در رده ادبیات استعاری هم دسته بندی می كنن. ماجرا از این قرار است كه یك پزشك به اسم لیوئل گالیور كه از روی علاقه ناخدای كشتی شده، برای جهانگردی و دیدار سرزمین های تازه، می زنه به دریا و بعد از گرفتار شدن در یك طوفان، سرا ز سرزمین آدم كوچولوها درمیاره ؛ سرزمین لیلی پوتی ها و بلفوسكاندها كه با هم جنگ و اختلاف دارند. بعد از اون جا، به سرزمین غول ها،بروبدینگ می رود كه حسابی بداخلاق هستند.بعدبه شهر هندسه و موسیقی لاپوتا می رسد (این ایده رو استاد میازاكی كارتون كرده) كه زیادی از خود راضی هستند. و در سفر چهارم هم به سرزمین اسب های سخنگو می رسد كه اون ها رو بهتر از همه آدم ها میبیند و در همون جا  بهترین سرزمینی كه تااون روز دیده  موندگار می شود.

Iran Eshgh Group!

یك چیز دیگه هم هست. وقتی داشتم توی اینترنت دنبال جمع كردن اطلاعات برای یادداشت كارتون »ماجراهای گالیور « می گشتم، تازه متوجه شدم كه كل كارتون، 17 قسمت 25 دقیقه ای بوده. و این، بیشتر از هر چیزی مایه تعجب بود. ماندگاری كارتون در ذهن من و همسالانم، خیلی بیشتراز این حرف هابود.لغت »لیلی پوت « و صفت »لیلی پوتی «، تكیه كلام »من می دونم که ما موفق نمی شیم « كه حتما باید با صدای بم گفته می شد، تقلید لهجه كاپیتان لیچ كه اگه خوب از آب در میومد، آدم بدجنس بود، اسم »فلرتیشیا «كه به صورت صفت استفاده می شد،... و یادِ اون صدای اغواگر امواج دریا در ابتدای تیتراژ. عجیبه. یعنی همه این ها فقط با  17  قسمت توی ذهن و زبون مون رفتن؟! 

 

+ نوشته شده در  87/07/08ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط امین   |